هديه هديه ، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 16 روز سن داره

هديه خانم، مغز بادوم

مرسی عمه جون

سلام دخترکم عمه جون  ذلفا برات کادوی دندونی خریده خیلی خوشگله تو هم خیلی دوستش داری کلی باهاش بازی می کنی و از آهنگاش خوشت می آد آخر سر هم خسته می شی و مثل یه فرشته کوچولو که از آسمون افتاده پایین می خوابی   عاشقتم مامانی ...
27 بهمن 1390

روز ولنتاین(مجمع عمومی به طور فوق العاده)

سلام نازنین دخترم دو روز پیش روز ولنتاین بود و از طرفی هم من و بابایی به مجمع عمومی کانون دعوت بودیم و البته با اینکه تاکید شده بود که از آوردن همراه خودداری کنید من و بابایی شمارو با خودمون بردیم چون شما پیش هیچ کس نمی مونی البته اینم بگم اونجا خیلی ها از بودن تو خوشحال بودن چون حضورت از خشکی جلسه کم می کرد اما خوب به هر حال عزیزم این یه جلسه رسمی بود و مامان ترجیح داد که بعد از رای گیری در مورد چند تا مسئله مهم برگرد خونه و بابایی هم بعد از اینکه مارو رسوند خودش برگشت اونجا عزیزم برای مامان مهم نیست اگر به خاطر دختر گلش خیلی چیز هارو از دست بده اما حالا که حدود یک سال تو پا به زندگی ما گذاشتی هزاران بار بیشتر ...
27 بهمن 1390

عروسي

سلام هديه كوچولو دختر نازم ببخش اگر چند روز به وبلاگت سر نزدم اما در عوض اين چند روز كلي به همه خوش گذشت اخه روز 27 مهر عروسي عمو جابر و زن عمو مريم بود اينم عكس تو شب عروسي آخه دختر خوب كسي كفش خودش رو  مي خوره كه تو مي خوري؟ دوست دارم جوجو ...
26 بهمن 1390

محرم

سلام گلم نازنينم دختر تب دار مريضم ايشالا 100000 سال ديگه هرگز مريضيتو نبينم دختركم امسال آرزوي مامان براي محرم برآورده شد اما با مريضي تو همه چيز تلخ و ناراحت كننده شد هنوز هم مريضيت ادامه داره بابايي تنها رفته خونه و من و شما اينجا مونديم تا تو بهتر بشي مامان دورت بگرده دوست دارم نفسم  اميد زندگيم عاشقتم ...
26 بهمن 1390

داستان کاپ کورن

سلام دختر نازنینم روز جمعه من و بابایی تصمیم گرفتیم که بریم توی جنگل های اطراف دور بزنیم تا هم خودمون تفریح کرده باشیم و هم شما یه کم روحیت عوض بشه و کمتر بهانه بگیری اما دخترم هنوز ١٠ دقیقه نشده شما خوابت برد و هیچی از اون همه زیبایی رو ندیدی و مامان کلی حرص خورد بعد ما با خودمون گفتیم حالا که شما خوابی بریم واز خودمون پذیرایی کنیم و کاپ کورن بخوریم البته نه اینکه ما بد جنس باشیم آخه سس و ادویش برای شما خوب نیست دختر نازم بابا کنار خیابون پارک کرده بود و تازه یه ظرف کاپ کورن برای من آورد و رفت که ظرف خودش رو بگیره که ناگهان من فقط صدای ترمز یک ماشین رو شنیدم و بعد ضربه محکم که از پشت به ماشین وارد شد   عزیزم د...
26 بهمن 1390

سفر

سلام عزیزم اولین سفر زندگیت به قشم بود جزیره ای زیبا و متفاوت که من و بابایی هم اولین بار بود به اونجا می رفتیم البته همراه مامان اکرم، مامان نرگس، مادر جون ربابه وبابا علی از ٧ بهمن تا ١٢ بهمن اینم گزارش تصویری ١- چمدان بستن هدیه خانم ٢- سالن انتظار راه آهن   ٣-در قطار (همراه بابا علی) ٤- بازدید از زیبایی های جزیره ...
26 بهمن 1390

تولدت مبارک

عزیزم تولدت مبارک هزار ساله بشی گل دخترم مامان اکرم روز ١٣ بهمن برات تولد گرفت خونه خودشون دستش درد نکنه کلی هدیه گرفتی از همگی ممنون دیشبم خونه مامان نرگس یه کیک کوچولو گرفتیم اونجا هم همه بهت کلی هدیه دادن بازم ممنون لیست هدیه هاتو توی آلبومت می نوسیم عزیزم دوست دارم گلم کیکی که مامان اکرم خریده بود داداش داوود همراه ابوالفضل و علی اصغر پسر های عزیزش و سبحان کوچولو و شما  دایی صادق و پسرش سبحان کیک خونه مامان نرگس علی آقا و زهرا بچه های عمه ذلفا و عمه پانته آ هدیه خانم و کادوی مامان اکرم و بابا سعید کنارش هم کادوی دایی احمد ...
16 بهمن 1390

یلدا

دختر نازنینم اولین یلدا رو در کنار تو جشن گرفتیم در کنار دوستای عزیزمون و دوست قشنگ تو لیانا کوچولو که ٣ روز بزرگتر از شماست امیدوارم عمر هر دوتون به بلندی هزاران یلدا باشه دوست دارم ...
1 دی 1390